تبليغاتX
کانون خدمت رسانی به مناطق محروم
 

آن گاه که چشم به روز گشودیم خود را فرسنگ ها دور از شهر و خانه ی مالوف اما در پناه حق یافتیم.

شهر و خانه تمثیل سکونند و دشواری هجرت در دل کندن از خانه ی عادات و دیار تعلقاتی است که با آن ها انس داریم و چگونه پای سلوک در طریق حق گذارد آن که توان هجرت ندارد؟

آوارگی شرط انس گرفتن با حق است.

                  

                                                                                                                 (شهید آوینی)

 

جهادگران خداقوت

با رمز با صاحب الزمان(عج) اعزام شدیم یه سمت شهر و دیارمان به این امید که یادمان نرود جهاد با نفس تمامی ندارد و یار چشم انتظار ماست...

 

+ نوشته شده توسط جهادگر در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |

چهارده روز بیشتر به اعزام نمانده...

 

همه تیم ها سخت مشغولند

تیم شناسایی دیروز از سفر شناسایی برگشتند؛

آموزشی ها در حال تکمیل طرح درس ها هستند و هقته آینده می روند برای خرید هدایا برای بچه های روستا؛

کشاورزی ها به دنبال فیلم ها و نشریه های ترویجی اند و هماهنگی برای حضور دانشجویان و اساتید کشاورزی در رشته های باغبانی و زراعت و دامپروری و آبیاری؛

دامپزشکی ها دنبال برنامه ریزی و تعیین دقیق مطالب آموزشی برای آموزش به زنان روستایی هستند در کنار کار درمانی که دکتر دامپزشکی انجام می دهد؛

درمانی ها به دنبال تهیه لیست داروها و هماهنگی پزشک و آمبولانس هستند؛

عمرانی ها برای بودجه و...( بیل و کلنگ)... پیگیرند؛

پشتیبانی ها مثل همیشه کارشان زودتر از بقیه تیم ها شروع شده از نقلیه گرفته تا آشپزخانه؛

فرهنگی ها هم که برای امسال برنامه های ویژه ای دارند؛

 

چهارده روز بیشتر نمانده...

آقا جان امسال تحت عنایات شما می رویم به جهاد اکبر

اجر هر لحظه این سفر تقدیم به شما؛ یا جوادالائمه

+ نوشته شده توسط جهادگر در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 9:54 قبل از ظهر |
 

از امور مهمى كه لازم است وصيت نمايم اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصاً محرومان و مستمندان كه در جامعه‏ها مظلوم و بى‏پناهند، هرچه توان دارى در خدمت اينان- كه بهترين زاد راه تو است و از بهترين خدمت‏ها به خداى تعالى و اسلام عزيز است- به كار بر و هرچه توانى در خدمت مظلومان و حمايت آنان در مقابل مستكبران و ظالمان كوشش كن.

امام خمینی(ره)

 

شمارش معکوس برای اردو جهادی امسال آغاز شده...

انشالله ۸ مرداد عازمیم که می شود ۳۲ روز دیگر...

+ نوشته شده توسط جهادگر در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |


وارد كه مي شوي، همه روي پا بلند مي شوند. مهم نيست كه قبلا ديدنت يا نه؟ مي شناسنت يا نه؟
رفيقيد يا نه؟ دست مي دهند و گرم احوالپرسي مي كنند.
دفتر بسيج خواهران دانشگاه تهران با هر چيزي نسبت دارد جز پسوند خواهرانش! شلخته بازاري است. شب عمليات است ديگر، نمي شود كاري كرد.
بچه هاي گروه كودك وسط هال جلوي در، كش موهاي دخترانه را بسته بندي مي كنند. همه كاره و هيچ كاره اين جمع دخترانه (رفيق ما) يكسره با تلفن فك مي زند، آخرين آمارها را مي گيرد، كماكان و احتمالا تا آخرين لحظات درحال چك كردن نيروهاست. در و ديوار پر است از جمله هاي اميدبخش و طبق معمول جمع هاي دانشجويي، خوش خطي كولاك مي كند و اين خبر كه: «اگر خدا بخواهد، دوشنبه عازميم!»روي ديوار مي چسبد.


يك گوشه مي نشينم و دويدن هاي بچه ها را تماشا مي كنم، هنوز از تير نگاهشان در امانم! دفترم را باز مي كنم و مشغول نوشتن مي شوم. تا كار دستم ندادند بايد چند خطي بنويسم. پنج دقيقه از ورودم نمي گذرد كه بچه ها به عنوان بيكار شناسايي ام مي كنند و حالا، تعارف نداشته شان را كنار مي گذارند و مرا هم به كار مي گيرند.
كلا اين جماعت چشم ديدن بيكار را ندارند، جهادگرند ديگر!
جزوه شعر كودك روي ميز است، قاعدتا براي گروه كودكي هاست! پايين تابلوي جديد النصب نوشته شده، پنجمين طرح خدمت رساني .1386
دانشجويان آخرين كارها را انجام مي دهند، هديه هايي كه براي بچه هاي روستا مي برند، كارتن مي كنند. طرح درس هايي را كه جهادگران بايد بخوانند سوزن مي كنند و هر گروهي دنبال اين است كه كارش را خوب انجام دهد.


بچه ها، امسال هم مثل سال گذشته مي روند «ديشموك» يكي از بخش هاي كهكيلويه و بويراحمد كه پر است از روستاهاي كوچك و بزرگ، بين كوه ها و دره ها و احتمالا بچه هايش تنها آدم هاي جديدي كه مي بينند، همين دانشجوها هستند.
در و ديوار اينجا پر است از خاطرات سال گذشته، مرامنامه طرح، عكس هايي كه با چند تيكه نسل سومي، حالي به بيننده مي دهند. عكاس شكار لحظه ها كرده: مثلا يكي از بچه ها با دهان باز در اتوبوس خوابش برده، زيرش نوشته اند: ورود هرگونه نفوذي به دهان من ممنوع، حتي شما دوست عزيز!
چند تا از بچه ها كله هايشان را به هم چسبانده اند و عكاس با زاويه بسته از صورتشان عكس انداخته، پايين عكس نوشته اند، خوش تيپ هاي طرح، بدون نياز به هيچ عمل دماغ! ديوار پر است از اين عكس ها و جمله هايي كه حرف آخر همه شان اين است: «آماده باش!» روي يكي از ديوارها در مقواي بلند بالايي چند توصيه آموزشي آمده:
1- يك دست مانتو شلوار و مقنعه ساده از همين حالا كنار بگذار.
2- روز اول سعي كنيد از مسائل شخصيتان چيزي نگوييد!
3- اگر چيزي را نمي دانيد به لطايف الحيلي به روزهاي بعد موكول كنيد.
4- هميشه براي وارد شدن در هر بحثي از روش پرسش و پاسخ استفاده كنيد و...

بچه ها هر سال خودشان را وصل مي كنند به يكي از ائمه، ولي نعمت طرح پارسال برادر بزرگتر- حضرت مجتبي(ع)- و امسال برادر كوچكتر است.
اصولا چون خداي تواضعند، وقتي سؤال مي كنم (با اينكه هنوز نمي دانند من يك نفوذي ام) همه چيز را به خدا وصل مي كنند.
اين تواضعشان آخر، شاكي ام مي كند. بي خيال آدم ها مي شوم و حين انجام كاري كه به زور روي دوشم گذاشته اند، نوشته هاي روي در و ديوار را چك مي كنم گه گاهي هم از زير كار درمي روم و بلند بالاها را ضبط مي كنم. سعي مي كنم كسي متوجه نشود!
اما يكيشان مي گويد: «ببخشيد ما داريم از فضولي مي ميريم، شما چون خودكار گيرتان نيامده، ضبط مي كنيد؟...
¤ ¤ ¤
گوشه اي از مرامنامه طرح خدمت رساني! هم خواندنش خالي از لطف نيست :
1- همه بيشتر از من زحمت مي كشند.
2- كاري كه روي زمين مانده مال من است.
3- من به دنبال مصلحت نيستم، به دنبال عدالتم، به دنبال حق به هر قيمتي.
4- همه به گردن من حق دارند، ولو سلام و كمتر از آن.
5- درس مي خوانم، تخصصم را در جهت نياز اضافه مي كنم تا مفيدتر باشم.
6- من خادم دوستان خدا «فقرا» هستم.
و...
نگفته پيداست كه اگر چه طرح، در ظاهر جهادي است براي سازندگي فرهنگي- عمراني، دورافتاده ترين و محرومترين بخش هاي كشور، اما بچه ها مي روند تا زكات همه داشته هايشان را بدهند، زكات سلامتي، علم، رفاه، حضور در پايتخت و... همه اينها بهانه اي است تا در جهاد اكبر پيروز شوند و...
¤ ¤ ¤
هوا تاريك مي شود، بچه ها يكي، يكي ساختمان فولاد را ترك مي كنند. اذان گفته اند. اندك بچه هايي كه مانده اند مشغول نمازند، ساختمان فولاد برخلاف چند ساعت پيش خلوت شده و فردا جهادي ديگر آغاز خواهد شد و سربازاني كه مي روند تا در جهادي اصغر به پيروزي در جهاد اكبر برسند.
شايد ادامه داشته باشد...

روز نامه کیهان. سه شنبه 10 مهر 1386.نویسنده ناشناس

+ نوشته شده توسط جهادگر در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |

 

برادران برای ثبت نام می توانند تا آخر خرداد ماه به دفاتر بسیج دانشکده ها مراجعه نمایند.

به دلیل ظرفیت محدود خواهران در مرحله اول ثبت نام ظرفیت تکمیل شد.لطفا برای ثبت نام مراجعه نفرمائید.

+ نوشته شده توسط جهادگر در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |